X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



دیدمش
دیدمش
دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛  دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...  اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر

دیدمش

1396/4/15 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : sarajoon18

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید




دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛


 

دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...


 

 اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛


 

 به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛


 

 با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛


 

 که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است










موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ